<body onclick="dynOutline()" language="Javascript1.2">

ماهیگیری غیرمتعارف

اگر روزهای تعطیل ماهی و یا کباب در برنامه غذایی ما باشد، آشپزی به عهده من است. امروز بعد از اینکه ماهی را برای نهار درست کردم، امین پرسید آیا تا به حال خودم ماهی گرفته‌ام؟ هرچند هیچگاه ابزار ماهی‌گیری نداشته‌ام اما دو بار تجربه صید ماهی داشته‌ام که برایم پرخاطره بوده است.

خاطره اول مربوط به زمانی است که پانزده یا شانزده سال داشتم. در آن مواقع یکی از تفریحات تابستانی من به همراه خانواده و یا دوستان این بود که برای یک هفته می‌رفتیم روستای اخلمد در کوههای بینالود اطراف مشهد. منطقه اخلمد به دلیل داشتن کوههای سربه‌فلک کشیده، رودخانه پر‌آب و آبشارهای زیبا هر سال در طول تابستان پذیرای بازدیدکنندگان زیادی است. رفتن به اخلمد به دلیل داشتن جاده خاکی آسان نیست و برای رفتن به محل آبشارها باید چند ساعت پیاده روی نمود و وسایل را با الاغ حمل کرد. از سرگرمیهای من در این تعطیلات این بود که صبحهای زود می‌رفتم کنار روخانه و با مخفی شدن در بالای سنگهای بزرگ کنار حوضچه‌های آب، ماهیان رودخانه را تماشا می‌کردم. یکی از این روزها تصمیم گرفتم قلاب و نخ ماهی‌گیری تهیه کنم. تجربه زیادی در این کار نداشتم. یادم هست که از چوب ماهیگیری استفاده نکردم. اما یادم نیست از چه چیزی برای طعمه استفاده کردم. به آهستگی و بدون سروصدا خودم را به بالای سنگ بزرگ بالای حوضچه رساندم و به آرامی قلاب را به همراه طعمه وارد آب کردم. ناگهان نخ ماهیگیری تکان شدیدی خورد. من که دستپاچه شده بودم ناگهان نخ را از آب بیرون کشیدم. در سر قلاب یک ماهی آویزان بود، اما قلاب به جای اینکه در دهان ماهی باشد در کمر ماهی فرو رفته بود. ماهی را در حالی که به قلاب وصل بود به سرعت در سطل انداختم و به طرف خانه‌ای که اجاره کرده بودیم دویدم. از این حادثه جز خاطره‌ای زیبا چیزی باقی نمانده. در آن زمان دوربینی نداشتم که عکسی از این خاطره بگیرم.

خاطره دوم مربوط به تابستان سال ۱۹۸۵ میلادی (۱۳۶۴) است. یکی از بهترین کلاسهایی که در دوره فوق لیسانس داشتم درسی بود که به صورت بازدید صحرایی در طول چند هفته در ایالت‌های کالیفرنیا و نوادا انجام می‌شد. معمولن شبها بعد از بازدیدهای روزانه در طبیعت چادر می‌زدیم. در یکی از این شبها در منطقه جنگلی کوههای Sierra Nevada در کنار یک رودخانه کوچک چادر زده بودیم. بعد از استقرار در محل، با چراغ قوه رفتم کنار روخانه که بیشر شبیه یک جوی بزرگ بود و آب در آن به آرامی حرکت می‌کرد. در نور چراغ قوه تعدادی ماهی دیدم که در کنار یک تنه درخت حرکت می‌کردند. وسوسه شدم، دستم را به آرامی داخل آب کردم و با تعجب توانستم یکی از آنها را بگیرم. نمی‌دانم آسانی این ماهیگیری به این دلیل بود که شب بود و یا نور چراغ قوه ماهی‌ها را کمی گیج کرده بود. ماهی را به جمع دانشجویان و همراهان بردم. دکتر هانتینگتون به من تذکر داد که ماهیگیری در این منطقه نیاز به مجوز دارد. اما با توجه به روش غیرمتعارف در صید ماهی احتمالن موردی ندارد. از این صید خاطره‌انگیز یک عکس (اسلاید) گرفته‌ام. جای شما خالی روش درست کردن ماهی هم خاطره‌انگیز بود. بعد از تمیز کردن شکم ماهی، آن را در در کاغذ آلومینیوم گذاشتم و به آن نمک و فلفل زدم. یک پیاز را حلقه حلقه کردم و روی آن گذاشتم. کاغذ آلومینیوم را تا کردم و دور آن را هم چند تا زدم و بستم. چند سوراخ ریز برای تخلیه بخار در آن بوجود آوردم و آن را روی زغال‌های کنار آتش انداختم. بعد از ۲۰ دقیقه ماهی آماده بود. مزه آن هنوز زیر زبانم مانده است.