این سه زن
بعضی از
کتابها را
وقتی شروع میکنیم،
نمیشود زمین
گذاشت. برای
کتابهایی که
که از این دست
هستند و از
موضوع و یا
نویسنده آن
خوشم میآید،
یک یا چند روز
کامل را
اختصاص میدهم.
این پنجشنبه،
فرصتی دست داد
و کتاب "این سه
زن" مسعود
بهنود را دست
گرفتم.
"این سه زن"
مروری بر
زندگی مریم
فیروز (دختر
فرمانفرما)،
اشرف پهلوی (دختر
رضاخان) و
ایران
تیمورتاش (دختر
تیمورتاش) است.
مهمترین نقطه
مشترک این سه
زن داشتن پدری
مقتدر است.
پدری که به آن
عشق میورزیدند
و به خاطر او
حاضر به
هرکاری بودند.
به قول
نویسنده: "این
کتاب تاریخ
نیست، رمان هم
نیست". مسعود
بهنود زندگی
این سه زن و
تاریخ دوره
پهلوی را به
صورت داستان
تعریف کرده
است و در
بخشهایی برای
بیان داستان
از خود خلاقیت
به خرج داده
است. نمیخواهم
خلاصه کتاب را
بیان کنم و فقط
توصیه میکنم
کتاب را
بخوانید. در
طول خواندن
کتاب دچار
برداشتها و
احساساتی میشدم
که بیان بعضی
از آنها برایم
مشکل است. شاید
اگر افراد
دیگر این کتاب
را بخوانند
کاملن برداشت
متفاوتی
داشته باشند.
اول: حس
وطن پرستی در
بسیاری از
ایرانیان
وجود دارد و
این ربطی به
خوب بودن و بد
بودن افراد
ندارد. اینکه
در طول تاریخ
به دنبال
کسانی باشیم
که با
استانداردهای
امروز ما هم
خوب بودهاند
و هم در جهت
اعتلای ایران
قدم برداشتهاند،
بحث ایدهآلی
است و کمتر
یافت میشود.
ما میتوانیم
در مورد اعمال
انسانها
قضاوت کنیم،
اما قضاوت در
مورد نیت آنها
کار آسانی
نیست. اشتباه
نشود. نمیخواهم
ظلم و ستم
افراد را
نادیده بگیرم.
فقط اینکه
انسانها سیاه
و سفید نیستند.
این خصوصیت ما
ایرانیها
است که از
انسانها یا بت
میسازیم و یا
شیطان. چه
تعداد
ایرانیانی
وجود اشتهاند
و دارند که از
دید امروز ما
آدمهای خوب و "مسلمانی"
نبودهاند
اما برای
اعتلای ایران
و مبارزه با
ظلم (به
خانواده خود و
یا کشور) از
خودگذشتگی
کردهاند.
دوم: در
طول تاریخ
معاصر ما شاهد
دخالت
کشورهای
بیگانه در
کشورمان بودهایم.
اما آیا میتوانیم
عقب افتادگی
خود را به آنها
نسبت دهیم؟ از
ماست که بر
ماست. آنهایی
بیشتر باعث
عقب افتادگی
کشور شدهاند
که مشکلات
کشور را به
دیگران نسبت
دادهاند و
خود را مبرا
دانستهاند.
برای اثبات
این موضوع
هنوز هم
اعتقاد دارند
"کار، کار
انگلیسیهاست"
و یا به عبارت
امروزی "کار
امریکاست".
برای اثبات
این موضوع به
دنبال سر نخ میگردند
و جلسات
مصاحبه و
اعتراف میگذارند.
تجربه و تاریخ
نشان داده است
آنهایی که
شعار ضد
انگلیس و
امریکا میدادهاند،
خود بیشتر از
هرکس در مقابل
آنها ضعف نشان
دادهاند. از
طرف دیگر،
آنهایی باعث
رشد کشور شدهاند
که با به
اصطلاح "دشمنان"
تعامل لازم را
داشتهاند و
کمبودهای
داخلی خود را
ناشی از دخالت
دشمن نمیدانند.
از
پتانسیلهای
موجود داخل و
خارج استفاده
کرده و همزمان
زیرکی لازم را
برای سیاستورزی
از خود نشان
دادهاند.
سوم: ظلم
به زنان در
کشور ما هم در
خانوادههای
مذهبی مشاهده
میشود و هم در
خانوادههای
غیرمذهبی. چه
بسا خانوادههایی
و یا مردانی که
خود را متجدد و
غیر مذهبی میدانند
و برای زنان و
دختران خود
شخصیت مستقل
قائل نیستند و
آنها را محدود
میکنند.
داستان "این
سه زن" مقایسه
خوبی از شرایط
زنان در
خانوادههایی
است که در
تاریخ معاصر
ایران نقش
داشتهاند.
خارج از بحث
خوب و یا بد
بودن این
زنان، باید
گفت حضور این
نوع زنان جسور
و مؤثر در
تاریخ معاصر
بسیار کمرنگ
بوده است. در
حال حاضر،
زنان بیش از
گذشته در عرصه
دانشگاه و
جامعه حضور
دارند. اما به
نظر میرسد
شرایط اجازه
نداده است و یا
شاید همزمان
باید گفت همت و
الگوی لازم
برای حضور
مؤثر در جامعه
وجود نداشته و
ندارد. گاهی از
خود سئوال میکنم
چه مدت طول
خواهد کشید تا
تعداد افرادی
مانند شیرین
عبادی در
جامعه به حدی
افزایش یابد
که خود تبدیل
به یک حرکت
تاریخی شود؟
«
خانه»
بعضی از
کتابها را
وقتی شروع میکنیم،
نمیشود زمین
گذاشت. برای
کتابهایی که
که از این دست
هستند و از
موضوع و یا
نویسنده آن
خوشم میآید،
یک یا چند روز
کامل را
اختصاص میدهم.
این پنجشنبه،
فرصتی دست داد
و کتاب "این سه
زن" مسعود
بهنود را دست
گرفتم. "این سه زن"
مروری بر
زندگی مریم
فیروز (دختر
فرمانفرما)،
اشرف پهلوی (دختر
رضاخان) و
ایران
تیمورتاش (دختر
تیمورتاش) است.
مهمترین نقطه
مشترک این سه
زن داشتن پدری
مقتدر است.
پدری که به آن
عشق میورزیدند
و به خاطر او
حاضر به
هرکاری بودند.
به قول
نویسنده: "این
کتاب تاریخ
نیست، رمان هم
نیست". مسعود
بهنود زندگی
این سه زن و
تاریخ دوره
پهلوی را به
صورت داستان
تعریف کرده
است و در
بخشهایی برای
بیان داستان
از خود خلاقیت
به خرج داده
است. نمیخواهم
خلاصه کتاب را
بیان کنم و فقط
توصیه میکنم
کتاب را
بخوانید. در
طول خواندن
کتاب دچار
برداشتها و
احساساتی میشدم
که بیان بعضی
از آنها برایم
مشکل است. شاید
اگر افراد
دیگر این کتاب
را بخوانند
کاملن برداشت
متفاوتی
داشته باشند. اول: حس
وطن پرستی در
بسیاری از
ایرانیان
وجود دارد و
این ربطی به
خوب بودن و بد
بودن افراد
ندارد. اینکه
در طول تاریخ
به دنبال
کسانی باشیم
که با
استانداردهای
امروز ما هم
خوب بودهاند
و هم در جهت
اعتلای ایران
قدم برداشتهاند،
بحث ایدهآلی
است و کمتر
یافت میشود.
ما میتوانیم
در مورد اعمال
انسانها
قضاوت کنیم،
اما قضاوت در
مورد نیت آنها
کار آسانی
نیست. اشتباه
نشود. نمیخواهم
ظلم و ستم
افراد را
نادیده بگیرم.
فقط اینکه
انسانها سیاه
و سفید نیستند.
این خصوصیت ما
ایرانیها
است که از
انسانها یا بت
میسازیم و یا
شیطان. چه
تعداد
ایرانیانی
وجود اشتهاند
و دارند که از
دید امروز ما
آدمهای خوب و "مسلمانی"
نبودهاند
اما برای
اعتلای ایران
و مبارزه با
ظلم (به
خانواده خود و
یا کشور) از
خودگذشتگی
کردهاند. دوم: در
طول تاریخ
معاصر ما شاهد
دخالت
کشورهای
بیگانه در
کشورمان بودهایم.
اما آیا میتوانیم
عقب افتادگی
خود را به آنها
نسبت دهیم؟ از
ماست که بر
ماست. آنهایی
بیشتر باعث
عقب افتادگی
کشور شدهاند
که مشکلات
کشور را به
دیگران نسبت
دادهاند و
خود را مبرا
دانستهاند.
برای اثبات
این موضوع
هنوز هم
اعتقاد دارند
"کار، کار
انگلیسیهاست"
و یا به عبارت
امروزی "کار
امریکاست".
برای اثبات
این موضوع به
دنبال سر نخ میگردند
و جلسات
مصاحبه و
اعتراف میگذارند.
تجربه و تاریخ
نشان داده است
آنهایی که
شعار ضد
انگلیس و
امریکا میدادهاند،
خود بیشتر از
هرکس در مقابل
آنها ضعف نشان
دادهاند. از
طرف دیگر،
آنهایی باعث
رشد کشور شدهاند
که با به
اصطلاح "دشمنان"
تعامل لازم را
داشتهاند و
کمبودهای
داخلی خود را
ناشی از دخالت
دشمن نمیدانند.
از
پتانسیلهای
موجود داخل و
خارج استفاده
کرده و همزمان
زیرکی لازم را
برای سیاستورزی
از خود نشان
دادهاند. سوم: ظلم
به زنان در
کشور ما هم در
خانوادههای
مذهبی مشاهده
میشود و هم در
خانوادههای
غیرمذهبی. چه
بسا خانوادههایی
و یا مردانی که
خود را متجدد و
غیر مذهبی میدانند
و برای زنان و
دختران خود
شخصیت مستقل
قائل نیستند و
آنها را محدود
میکنند.
داستان "این
سه زن" مقایسه
خوبی از شرایط
زنان در
خانوادههایی
است که در
تاریخ معاصر
ایران نقش
داشتهاند.
خارج از بحث
خوب و یا بد
بودن این
زنان، باید
گفت حضور این
نوع زنان جسور
و مؤثر در
تاریخ معاصر
بسیار کمرنگ
بوده است. در
حال حاضر،
زنان بیش از
گذشته در عرصه
دانشگاه و
جامعه حضور
دارند. اما به
نظر میرسد
شرایط اجازه
نداده است و یا
شاید همزمان
باید گفت همت و
الگوی لازم
برای حضور
مؤثر در جامعه
وجود نداشته و
ندارد. گاهی از
خود سئوال میکنم
چه مدت طول
خواهد کشید تا
تعداد افرادی
مانند شیرین
عبادی در
جامعه به حدی
افزایش یابد
که خود تبدیل
به یک حرکت
تاریخی شود؟
« خانه»

